|
چه كسي مي خواهد من و تو ما نشويم ... خانه اش ويران باد
|

بد نیست اگر کمی به هم فکر کنیم
در بحبوحه خنده به غم فکر کنیم
بد نیست اگر خانه ما سیمانی است
به خشت و گل و نفوذ نم فکر کنیم
هر وقت زیادمان دلی میشکند
بد نیست که یک لحظه به کم فکر کنیم
من عاشق و تو هر که در این عصر غریب
بد نیست اگر به هم فکر کنیم
سلام .... این عکسی که میبینید عکس anji منه .......... البته عکس پسر anji ....تازه گیا نامزد کرده بود .......... اما همین دیروز جلوی چشمای خودم پر کشید و رفت ....... اسمش کیوان بود ............ خیلی ناز بود ![]()

تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست
گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست
غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصلها را
بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست
بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست
حوای من بر من مگیر این خودستانی را که بی شک
تنهاتر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست
ایینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم
تا روشنم شد : در میان مردگانم همدمی نیست
همواره چون من نه : فقط یک لحظه خوب من بیندیش
لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست
من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم
شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر آن را
دردستهای بی نهایت مهربانش مرهمی نیست
شاید و یا شاید هزاران شاید دیگر اگرچه
اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست
واسه من گل نفرست . دیگه دوستت ندارم
نمیخوام گذشته ها رو باز به خاطر بیارم
میدونی میون ما هر چی بود گذشت و رفت
اون بهار آشنایی . خیلی زود گذشت و رفت
دیگه از دوستت دارم حرفی نزن
آخه عشقی نیست میون تو و من
من و تو . بنده این ما و منیم
اما عشق یعنی با هم یکی شدن
از دلم میپرسم آیا تو رو میبینم دوباره
می پیچه صدات تو گوشم که با خنده میگی آره
خنده های تو فریب . گر یه های تو دروغ
تو چی بودی واسه من ؟ یه چراغ بی فروغ
دیگه از دوستت دارم حرفی نزن
آخه عشقی نیست میون تو و من
من و تو . بنده این ما و منیم
اما عشق یعنی با هم یکی شدن
واسه من گل نفرست . دیگه دوستت ندارم
نمیخوام گذشته ها رو باز به خاطر بیارم
میدونی میون ما هر چی بود گذشت و رفت
اون بهار آشنایی . خیلی زود گذشت و رفت
دیگه از دوستت دارم حرفی نزن
آخه عشقی نیست میون تو و من
من و تو . بنده این ما و منیم
اما عشق یعنی با هم یکی شدن
از دلم می پرسم آیا تو رو می بینم دوباره
می پیچه صدات تو گوشم که با خنده میگی آره
خنده های تو فریب . گر یه های تو دروغ
تو چی بودی واسه من ؟ یه چراغ بی فروغ
دیگه از دوستت دارم حرفی نزن
آخه عشقی نیست میون تو و من
من و تو . بنده این ما و منیم
اما عشق یعنی با هم یکی شدن
دیگه از دوستت دارم حرفی نزن
آخه عشقی نیست میون تو و من
من و تو . بنده این ما و منیم
اما عشق یعنی با هم یکی شدن
سلام......................
من به دلیل مشکلات فنی سیستمم مدت کوتاهی نیستم ........ هر کسی خواست میتونه از مطالب وبلاگ استفاده کنه ............... زود برمیگردم .....
تیکه بر جنگل پشت سر
روبروی دریا هستم
آنچنانم که نمی دانم در کجای دنیا هستم
حال دریا آرام و آبی است
حال جنگل سبز سبز است
من که رنگم را باران شسته است
در چه حالی ایا هستم ؟
قوچ مرغان را می بینم موج ماهی ها را نیز
حیف انسانم و می دانم
تا همیشه تنها هستم
وقت دل کندن از دیروز است یا که پیوستن بر امروز
من ولی در کار جان شستن
از غبار فردا هستم
صفحه ای ماسه بر می دارم
با مداد انگشتانم
می نویسم
من آن دستی که
رفت از دست شما هستم
مرغ و ماهی با هم می خندند
من به چشمانم می گویم
زندگی را میبینی
بگذار
این چنین باشم تا هستم
یکی از شما دوستان خواسته بودید من اشعارمو تو وبلاگ بنویسم .... البته من زیاد استعداد شعر ندارم .... اما از این ترسی ندارم بهم بگن شعرات اصلا جالب نیست .... پس شما شعر منو بخونید و انتقاد کنید (البته سازنده) ...
از صدای قار قار کلاغ ها خسته ام
از دردها ، فریاد ها ، رنج ها خسته ام
از جدال سرنوشت با خودم
از بازی این روزگار خسته ام
از سکوت مبهم نیمه شب
از شلوغیه این اجتماع خسته ام
از ثانیه ها ، دقیقه ها ، ساعت ها
از این همه تکرار خسته ام
از تنهایی و غریبی و بی کسی
من از زیادی این جماعت خسته ام
از سوال ها و پرسش های بی هدف
از این جواب های بی اساس خسته ام
از این کره ی خاکی از این جهان
از آدمای بی تفاوت خسته ام
خسته ام خسته تر از دیگران
حتی از این حس خستگی هم خسته ام

با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
آمده ام آن لحظه ی توفانی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
آماده ام تا تر بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری و بمیرانی ام
خوبترین حادثه می دانمت
خوبترین حادثه می دانی ام
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیرزمانی است که بارانی ام
حرف بزن حرف بزن سالهاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام
...

رفیق من سنگ صبور غم هام
My only friend the "lover's dtone of patience"
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
Help me embrace my loneliness
هیشکی نمیفهمه چه حالی دارم
No one sees my sea of angony nor
چه دنیای رو به زوالی دارم
How my world is crashing around me
مجنونم و دلزده از لیلی ها
Majnoun am I, bereft of all leilis
خیلی دلم شکسته از خیلی ها
Foced into suffering much from so many
نمونده از جوونیام نشونی
Yoyth is lost to this raging heart
پیر شدم پیر تو ای جوونی
Age falls on me in her destructive might

تنهای بی سنگ صبور
Lonely, with out the"lover's stone of patience"
خونه سرد و سوت و کور
Heartless home, cold and blessed by gloom
توی شبات ستاره نیست
No star rises to adorn my night
موندی و راه چاره نیست
No hope, no solution in sight
اگر چه هیچکس نیومد
No friendly face to greet me
سری به تنهاییت نزد
No gracious companion to fill my lonely doom
اما تو کوه درد باش
You be the rook of pain
طاقت بیارو مرد باش
Bear it and become a Man

خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ؟
آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی می شنوی ، روی تو را
کاشکی می دیدم .
شانه بالا زدنت را ،
- بی قید -
و تکان دادن دستت که ،
- مهم نیست زیاد –
و تکان دادن سر را که ،
- عجیب ... عاقبت مرد ؟
- افسوس -
کاشکی می دیدم
من به خود می گویم :
چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد .....




زندگی رو دوست دارم با تمام بدبیاری
عاشقی رو دوست دارم با تمام بی قراری
من میخوام اشکامو بفهمن وقتی از چشام می ریزه
تنهایی گرچه کشندس واسه من خیلی عزیزه


زندگی چون قفسی ست
قفسی تنگ پر از تنهایی
و چه خوب است لحظه غفلت آن زندانبان
بعد از آن هم ............ پرواز


گويي سالهاست که مي شناسمت
بلکه قرن ها!
حضور محسوست را
لبخند هاي گاه و بيگاهت را
همه را مي شناسم
برايم ملموسي!
تمام خاطراتي که با تو نداشته ام
تمام حرفهايي که به هم نگفته ايم
تمام يادگارهايي که به هم نداده ايم
حتي ثانيه هايي که با هم نبوده ايم
همه را به خاطر دارم!
امروز بدون تو
عبور کردم از کوچه هايي که با تو از آن نگذشتم!
از کدام کوچه با هم گذشتيم؟
هيچ کوچه اي نبود…
هيچ از تو ندارم هيچ!
روح غريبت
رمز و راز درونت
صدايت
اما برايم ملموس است
گويي قرن هاست که با من بوده اي
گويي سالهاست که مي شناسمت


من مرغ آتشم
می سوزم از شراره این عشق سرکشم
چون سوخت پیکرم
چون شعله های سرکش جانم فرو نشست
آنگاه باز از دل خکستر
بار دگر تولد من
آغاز می شود
و من دوباره زندگیم را
آغاز می کنم
پر باز می کنم
پرواز می کنم


بدون تو
خورشید چایش را
سرد می نوشد ...................![]()

روزي دوباره کبوترهايمان را پيدا خواهيم کرد
روزي که در هاي خانه شان را نمي بندند
قفل افسانه اي است و عشق براي زندگي بس است
وعشق براي زندگي بس است
و عشق براي زندگي
وعشق براي
و عشق
و….

اسکار وایلد میگوید:
تجربه نامیست که همه ما به اشتباهات خود میگذاریم .......
شامخور میگوید:
ادب خرجی ندارد ولی همه چیز را خریداری میکند ....
امرسون میگوید:
آنچه هستید شما را بهتر معرفی نمیکند تا آنچه می گویید....


سياه
مثل شعر سپيدي براي تو
سياه
مثل با تو گذشتن
از روزهاي سپيد
سياه بود
سياهمشقِ جريمه دل بود
با تو تجربه كردن عشق....

باز عشق
باز پنجره
باز انتظار
ياسها را براي تو ميچينَم
اما لايِ دفتر ميگذارم
رويِ شعري كه براي تو گفتهام
شعر بوي ياس ميگيرد
اما كه ببويد.... اما... كه بخواند؟

کاش می شد عشق را یک لحظه دید
یا زلال نغمه هایش را شنید
کاش می شد مثل قاصدک در دست باد
پا به پای عشق تا هر سو دوید
کاش می شد لحظه ای دور از خیال
در پرند آبی عشق آرمید
آه ای عشق ای شکوه زندگی
می شود آیا تو را یک لحظه دید
" محمد جوزی "
در مدح مهدی موعود (عج) ![]()

همه را دوست دارم
همه را
هم او را که ما را میبیند و انگار که نمی بیند
هم او را که تنها به نامی از او دلخشویم
هم او را که خداحافظ ما را می شنود و نمی شنود و بالا می رود
هم او را که سلام ما را شانه می اندازد بالا
حتی هم او
گر چه میدانستیم که او حتی با خود خود هم نیست چه رسد با من من
او را هم از صمیم قلب دوست میدارم
چرا که خاطره ی قشنگ و زخمی این دل نا مراد
با او همه به سر شد
همه را دوست می دارم
حتی پاره های تنم را
که خطاها و پریشانی های مرا در میگذرند و می بخشند..........