تبليغاتX
عشق است
چه كسي مي خواهد من و تو ما نشويم ... خانه اش ويران باد
 

بد نیست اگر کمی به هم فکر کنیم

در بحبوحه خنده به غم فکر کنیم

بد نیست اگر خانه ما سیمانی است

به خشت و گل و نفوذ نم فکر کنیم

هر وقت زیادمان دلی میشکند

بد نیست که یک لحظه به کم فکر کنیم

من عاشق و تو هر که در این عصر غریب

بد نیست اگر به هم فکر کنیم

                                                                                 

+ نويسنده دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387

ساعت 18:47

توسط nilo |

 

سلام .... این عکسی که میبینید عکس anji منه .......... البته عکس پسر anji  ....تازه گیا نامزد کرده بود .......... اما همین دیروز جلوی چشمای خودم پر کشید و رفت ....... اسمش کیوان بود ............ خیلی ناز بود 

+ نويسنده سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387

ساعت 13:59

توسط nilo |

..::::..

 

 تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست
گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست
 غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصلها را
 بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست
بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست
حوای من بر من مگیر این خودستانی را که بی شک
تنهاتر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست
ایینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم
 تا روشنم شد : در میان مردگانم همدمی نیست
 همواره چون من نه : فقط یک لحظه خوب من بیندیش
لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست
من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم
شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر آن را
 دردستهای بی نهایت مهربانش مرهمی نیست
 شاید و یا شاید هزاران شاید دیگر اگرچه
 اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست

+ نويسنده سه شنبه دهم اردیبهشت 1387

ساعت 13:20

توسط nilo |

..::::..

 

واسه من گل نفرست . دیگه دوستت ندارم
نمیخوام گذشته ها رو باز به خاطر بیارم
میدونی میون ما هر چی بود گذشت و رفت
اون بهار آشنایی . خیلی زود گذشت و رفت
دیگه از دوستت دارم حرفی نزن
آخه عشقی نیست میون تو و من
من و تو . بنده این ما و منیم
اما عشق یعنی با هم یکی شدن
از دلم میپرسم آیا تو رو میبینم دوباره
می پیچه صدات تو گوشم که با خنده میگی آره
خنده های تو فریب . گر یه های تو دروغ
تو چی بودی واسه من ؟ یه چراغ بی فروغ
دیگه از دوستت دارم حرفی نزن
آخه عشقی نیست میون تو و من
من و تو . بنده این ما و منیم
اما عشق یعنی با هم یکی شدن
واسه من گل نفرست . دیگه دوستت ندارم
نمیخوام گذشته ها رو باز به خاطر بیارم
میدونی میون ما هر چی بود گذشت و رفت
اون بهار آشنایی . خیلی زود گذشت و رفت
دیگه از دوستت دارم حرفی نزن
آخه عشقی نیست میون تو و من
من و تو . بنده این ما و منیم
اما عشق یعنی با هم یکی شدن
از دلم می پرسم آیا تو رو می بینم دوباره
می پیچه صدات تو گوشم که با خنده میگی آره
خنده های تو فریب . گر یه های تو دروغ
تو چی بودی واسه من ؟ یه چراغ بی فروغ
دیگه از دوستت دارم حرفی نزن
آخه عشقی نیست میون تو و من
من و تو . بنده این ما و منیم
اما عشق یعنی با هم یکی شدن
دیگه از دوستت دارم حرفی نزن
آخه عشقی نیست میون تو و من
من و تو . بنده این ما و منیم
اما عشق یعنی با هم یکی شدن

+ نويسنده سه شنبه سوم اردیبهشت 1387

ساعت 21:54

توسط nilo |

..::::..

 

سلام......................

من به دلیل مشکلات فنی سیستمم  مدت کوتاهی نیستم ........ هر کسی خواست میتونه از مطالب وبلاگ استفاده کنه ............... زود برمیگردم .....

+ نويسنده شنبه سی و یکم فروردین 1387

ساعت 17:45

توسط nilo |

 

تیکه بر جنگل پشت سر
 روبروی دریا هستم
 آنچنانم که نمی دانم در کجای دنیا هستم
حال دریا آرام و آبی است
 حال جنگل سبز سبز است
 من که رنگم را باران شسته است
 در چه حالی ایا هستم ؟
قوچ مرغان را می بینم موج ماهی ها را نیز
 حیف انسانم و می دانم
 تا همیشه تنها هستم
وقت دل کندن از دیروز است یا که پیوستن بر امروز
من ولی در کار جان شستن
از غبار فردا هستم
صفحه ای ماسه بر می دارم
با مداد انگشتانم
 می نویسم
 من آن دستی که
رفت از دست شما هستم
مرغ و ماهی با هم می خندند
من به چشمانم می گویم
 زندگی را میبینی
بگذار
این چنین باشم تا هستم

+ نويسنده دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387

ساعت 18:39

توسط nilo |

..::::..

 

یکی از شما دوستان خواسته بودید من اشعارمو تو وبلاگ بنویسم .... البته من زیاد استعداد شعر ندارم .... اما از این ترسی ندارم بهم بگن شعرات اصلا جالب نیست .... پس شما شعر منو بخونید و انتقاد کنید (البته سازنده) ...

 

از صدای قار قار کلاغ ها خسته ام

از دردها ، فریاد ها ، رنج ها خسته ام

از جدال سرنوشت با خودم

از بازی این روزگار خسته ام

از سکوت مبهم نیمه شب

از شلوغیه این اجتماع خسته ام

از ثانیه ها ، دقیقه ها ، ساعت ها

از این همه تکرار خسته ام

از تنهایی و غریبی و بی کسی

من از زیادی این جماعت خسته ام

از سوال ها و پرسش های بی هدف

از این جواب های بی اساس خسته ام

از این کره ی خاکی از این جهان

از آدمای بی تفاوت خسته ام

خسته ام خسته تر از دیگران

حتی از این حس خستگی هم خسته ام

                                                                

+ نويسنده شنبه بیست و چهارم فروردین 1387

ساعت 18:5

توسط nilo |

..::بارانی::..

 

با همه ی بی سر و سامانی ام
 باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
 در پی ویران شدنی آنی ام
آمده ام آن لحظه ی توفانی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
 آماده ام تا تر بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری و بمیرانی ام
خوبترین حادثه می دانمت
خوبترین حادثه می دانی ام
حرف بزن ابر مرا باز کن
 دیرزمانی است که بارانی ام
 حرف بزن حرف بزن سالهاست
 تشنه ی یک صحبت طولانی ام

...



 

+ نويسنده سه شنبه بیستم فروردین 1387

ساعت 13:42

توسط nilo |

 

رفیق من سنگ صبور غم هام

My only friend the "lover's dtone of patience"

به دیدنم بیا که خیلی تنهام

Help me embrace my loneliness

هیشکی نمیفهمه چه حالی دارم

No one sees my sea of angony nor

چه دنیای رو به زوالی دارم

How my world is crashing around me

مجنونم و دلزده از لیلی ها

Majnoun am I, bereft of all leilis

خیلی دلم شکسته از خیلی ها

Foced into suffering much from so many

نمونده از جوونیام نشونی

Yoyth is lost to this raging heart

پیر شدم پیر تو ای جوونی

Age falls on me in her destructive might

 

تنهای بی سنگ صبور

Lonely, with out the"lover's stone of patience"

خونه سرد و سوت و کور

Heartless home, cold and blessed  by gloom

توی شبات ستاره نیست

No star rises to adorn my night

موندی و راه چاره نیست

No hope,  no solution in sight

اگر چه هیچکس نیومد

No friendly face to greet me

سری به تنهاییت نزد

No gracious  companion to fill my lonely  doom

اما تو کوه درد باش

You be the rook of pain

طاقت بیارو مرد باش

Bear it and become a Man

 

+ نويسنده شنبه هفدهم فروردین 1387

ساعت 20:58

توسط nilo |

 

گاه می ا ندیشم

خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ؟

آن زمان که خبر مرگ مرا

 

از کسی  می شنوی ، روی تو را

 

کاشکی می دیدم .

 

شانه بالا زدنت را ،

 

               - بی قید -

و تکان دادن دستت که ،

 

                          - مهم نیست زیاد

و تکان دادن سر را که ،

 

                          -  عجیب ... عاقبت مرد ؟

                                                       - افسوس -

کاشکی می دیدم

 

من به خود می گویم :

     چه کسی باور کرد

جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد .....

 

+ نويسنده چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387

ساعت 19:10

توسط nilo |

..::::..

+ نويسنده چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387

ساعت 19:9

توسط nilo |

 

عاشق و مجنونت شدم

نخونده مهمونت شدم

کلی پریشونت شدم

اما بازم نیومدی

قهوه فنجونت شدم

شمع تو شمعدونت شدم

خاک تو گلدونت شدم

اما بازم نیومدی

همیشه ممنونت شدم

 بره چوپونت شدم

آب تو بیابونت شدم

اما بازم نیومدی

شعرای ارزونت شدم

عمری غزل خونت شدم

تسلیم قانونت شدم

اما بازم نیومدی

 

+ نويسنده چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387

ساعت 14:47

توسط nilo |

..::::..

 

+ نويسنده چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387

ساعت 14:27

توسط nilo |

 

زندگی رو دوست دارم با تمام بدبیاری

عاشقی رو دوست دارم با تمام بی قراری

من میخوام اشکامو بفهمن وقتی از چشام می ریزه

تنهایی گرچه کشندس واسه من خیلی عزیزه

 

 

+ نويسنده سه شنبه سیزدهم فروردین 1387

ساعت 18:0

توسط nilo |

..::::..

 

 

+ نويسنده دوشنبه دوازدهم فروردین 1387

ساعت 22:27

توسط nilo |

..::::..

 

زندگی چون قفسی ست

قفسی تنگ پر از تنهایی

و چه خوب است لحظه غفلت آن زندانبان

بعد از آن هم ............ پرواز

 

 

+ نويسنده دوشنبه دوازدهم فروردین 1387

ساعت 20:54

توسط nilo |

 

گويي سالهاست که مي شناسمت
بلکه قرن ها!
حضور محسوست را
لبخند هاي گاه و بيگاهت را
همه را مي شناسم
برايم ملموسي!
تمام خاطراتي که با تو نداشته ام
تمام حرفهايي که به هم نگفته ايم
تمام يادگارهايي که به هم نداده ايم
حتي ثانيه هايي که با هم نبوده ايم
همه را به خاطر دارم!
امروز بدون تو
عبور کردم از کوچه هايي که با تو از آن نگذشتم!
از کدام کوچه با هم گذشتيم؟
هيچ کوچه اي نبود…
هيچ از تو ندارم هيچ!
روح غريبت
رمز و راز درونت
صدايت
اما برايم ملموس است
گويي قرن هاست که با من بوده اي
گويي سالهاست که مي شناسمت


 

+ نويسنده سه شنبه ششم فروردین 1387

ساعت 10:9

توسط nilo |

..::تصور کن::..

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته
جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته خوشبخته
جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست
جواب هم‌صدایی‌ها پلیس ضدشورش نیست
نه بمب‌هسته‌ای داره نه بمب‌افکن نه خمپاره
دیگه هیچ بچه‌ای پاشو روی مین جا نمی‌ذاره
همه آزاد آزادن، همه بی‌درد بی‌دردن
تو روزنامه نمی‌خونی نهنگ ها خودکشی کردن
جهانی رو تصور کن بدون نفرت و باروت
بدون ظلم خودکامه بدون وحشت و تابوت
جهانی رو تصور کن پر از لبخند و آزادی
لبالب از گل و بوسه، پر از تکرار آبادی

تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه
اگه با بردن اسمش گلوت پر میشه از سرمه
تصور کن جهانی رو که توش زندان یه افسانه‌ست
تمام جنگای دنیا شدن مشمول آتش ‌بس
کسی آقای عالم نیست، برابر باهمن مردم
دیگه سهم هر انسانه تن هر دونه‌ی گندم
بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا
تصور کن تو میتونی بشی تعبیر این رویا

+ نويسنده جمعه دوم فروردین 1387

ساعت 17:36

توسط nilo |

 

   من مرغ آتشم
 می سوزم از شراره این عشق سرکشم
 چون سوخت پیکرم
 چون شعله های سرکش جانم فرو نشست
 آنگاه باز از دل خکستر
 بار دگر تولد من
 آغاز می شود
 و من دوباره زندگیم را
 آغاز می کنم
 پر باز می کنم
 پرواز می کنم

+ نويسنده پنجشنبه یکم فروردین 1387

ساعت 18:19

توسط nilo |

+ نويسنده سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386

ساعت 11:27

توسط nilo |

..::::..

 

بدون تو

خورشید چایش را

سرد می نوشد ...................

+ نويسنده شنبه بیست و پنجم اسفند 1386

ساعت 15:24

توسط nilo |

..::::..

+ نويسنده چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386

ساعت 11:41

توسط nilo |

..::::..

 

روزي دوباره کبوترهايمان را پيدا خواهيم کرد
روزي که در هاي خانه شان را نمي بندند
قفل افسانه اي است و عشق براي زندگي بس است
وعشق براي زندگي بس است
و عشق براي زندگي
وعشق براي
و عشق
و….

+ نويسنده یکشنبه نوزدهم اسفند 1386

ساعت 20:27

توسط nilo |

 

اسکار وایلد میگوید:

تجربه نامیست که همه ما به اشتباهات خود میگذاریم .......

شامخور میگوید:

ادب خرجی ندارد ولی همه چیز را خریداری میکند ....

امرسون میگوید:

آنچه هستید شما را بهتر معرفی نمیکند تا آنچه می گویید....

 

+ نويسنده جمعه هفدهم اسفند 1386

ساعت 11:0

توسط nilo |

..::::..

  

  

 

+ نويسنده پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386

ساعت 13:56

توسط nilo |

..::سیاه::..

 

سياه
مثل شعر سپيدي براي تو
سياه
مثل با تو گذشتن
از روزهاي سپيد
سياه بود
سياه‌مشقِ جريمه دل بود
با تو تجربه كردن عشق....

+ نويسنده پنجشنبه نهم اسفند 1386

ساعت 23:6

توسط nilo |

..::باز::..

 

باز عشق
باز پنجره
باز انتظار

ياس‌ها را براي تو مي‌چينَم
اما لايِ دفتر مي‌گذارم
رويِ شعري كه براي تو گفته‌ام

شعر بوي ياس مي‌گيرد
اما كه ببويد.... اما... كه بخواند؟

+ نويسنده پنجشنبه نهم اسفند 1386

ساعت 23:3

توسط nilo |

 

کاش می شد عشق را یک لحظه دید

یا زلال نغمه هایش را شنید

کاش می شد مثل قاصدک در دست باد

پا به پای عشق تا هر سو دوید

کاش می شد لحظه ای دور از خیال

در پرند آبی عشق آرمید

آه ای عشق ای شکوه زندگی

می شود آیا تو را یک لحظه دید

                                                                                       " محمد جوزی "

                                                                           در مدح مهدی موعود (عج)

 

+ نويسنده شنبه چهارم اسفند 1386

ساعت 16:46

توسط nilo |

 

همه را دوست دارم

همه را

هم او را که ما را میبیند و انگار که نمی بیند

هم او را که تنها به نامی از او دلخشویم

هم او را که خداحافظ ما را می شنود و نمی شنود و بالا می رود

هم او را که سلام ما را شانه می اندازد بالا

حتی هم او

گر چه میدانستیم که او حتی با خود خود هم نیست چه رسد با من من

او را هم از صمیم قلب دوست میدارم

چرا که خاطره ی قشنگ و زخمی این دل نا مراد

با او همه به سر شد

همه را دوست می دارم

حتی پاره های تنم را

که خطاها و پریشانی های مرا در میگذرند و می بخشند..........

 

+ نويسنده جمعه سوم اسفند 1386

ساعت 20:15

توسط nilo |

..::::..



عکس عاشقانه 

ادامه مطلب

+ نويسنده سه شنبه سی ام بهمن 1386

ساعت 13:31

توسط nilo |

طراح قالب

mojgan

RSS