گويي سالهاست که مي شناسمت
بلکه قرن ها!
حضور محسوست را
لبخند هاي گاه و بيگاهت را
همه را مي شناسم
برايم ملموسي!
تمام خاطراتي که با تو نداشته ام
تمام حرفهايي که به هم نگفته ايم
تمام يادگارهايي که به هم نداده ايم
حتي ثانيه هايي که با هم نبوده ايم
همه را به خاطر دارم!
امروز بدون تو
عبور کردم از کوچه هايي که با تو از آن نگذشتم!
از کدام کوچه با هم گذشتيم؟
هيچ کوچه اي نبود…
هيچ از تو ندارم هيچ!
روح غريبت
رمز و راز درونت
صدايت
اما برايم ملموس است
گويي قرن هاست که با من بوده اي
گويي سالهاست که مي شناسمت

