تبليغاتX
عشق است

عشق است

چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم خانه اش ویران باد

 

                                                               

              

  گفتم ای عشق بیا تا که بسازی مارا

  یا نه ویرانــــــــــه کنی ساخته دنیا را 

  گفتم ای عشق چه بر روز تو آمد امروز

 که به تشویش سپردی شب عاشق ها را

 چه شد آن زمزمه ی هر شب ما ای دوست

 چه شد آن صحبت هر روزه ی یاران را

 چشمه ها خشک شد از بس نگرفتی اشکی

 همتی تا که رهایی بدهی دریا را

 حیف از امروز که بی عشق شب آمد ای عشق

 کاش خورشید تو آغاز کند فردا را

 

 

+نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت20:33توسط نیلوفر | |

 

باورم نمي شود که تمام خاطره هاي خوبم سوختند
باورم نمي شود که لحظه هاي شيرينم همگي
در گوشه ي تاريخچه ي خاطرات خاک مي خورند
باورم نمي شود اين تو بودي که اينچنين مي گريستي؟؟
تو؟؟؟
چه طور بالاخره آن غرور لعنتي را فراموش کردي
و من بدن يخ زده ام را در آغوش پر مهر تو گرم مي کردم
و مي گريستيم اين بار هم سال ها و ماه ها و روزها من برايت اشک ريختم
و اين بار تو نيز ...

+نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت22:5توسط نیلوفر | |