+نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت20:33توسط نیلوفر |
|
باورم نمي شود که تمام خاطره هاي خوبم سوختند باورم نمي شود که لحظه هاي شيرينم همگي در گوشه ي تاريخچه ي خاطرات خاک مي خورند باورم نمي شود اين تو بودي که اينچنين مي گريستي؟؟ تو؟؟؟ چه طور بالاخره آن غرور لعنتي را فراموش کردي و من بدن يخ زده ام را در آغوش پر مهر تو گرم مي کردم و مي گريستيم اين بار هم سال ها و ماه ها و روزها من برايت اشک ريختم و اين بار تو نيز ...
+نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت22:5توسط نیلوفر |
|