تبليغاتX
عشق است - وقتی غروب می شد

عشق است

چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم خانه اش ویران باد

 
من زنده بودم اما انگار مرده بودم
 
از بس که روزها را با شب شمرده بودم
 
ده سال دور و تنها تنها به جرم اینکه  
 
او سر سپرده می خواست من دلسپرده بودم
 
ده سال می شد آری در ذره ای بگنجم
 
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم
 
در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد
 
گویی به جای خورشید من زخم خورده بودم
 
وقتی غروب می شد وقتی غروب می شد
 
کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم
 
 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت18:24توسط نیلوفر | |