همه را دوست دارم
همه را
هم او را که ما را میبیند و انگار که نمی بیند
هم او را که تنها به نامی از او دلخشویم
هم او را که خداحافظ ما را می شنود و نمی شنود و بالا می رود
هم او را که سلام ما را شانه می اندازد بالا
حتی هم او
گر چه میدانستیم که او حتی با خود خود هم نیست چه رسد با من من
او را هم از صمیم قلب دوست میدارم
چرا که خاطره ی قشنگ و زخمی این دل نا مراد
با او همه به سر شد
همه را دوست می دارم
حتی پاره های تنم را
که خطاها و پریشانی های مرا در میگذرند و می بخشند..........

