یکی از شما دوستان خواسته بودید من اشعارمو تو وبلاگ بنویسم .... البته من زیاد استعداد شعر ندارم .... اما از این ترسی ندارم بهم بگن شعرات اصلا جالب نیست .... پس شما شعر منو بخونید و انتقاد کنید (البته سازنده) ...
از صدای قار قار کلاغ ها خسته ام
از دردها ، فریاد ها ، رنج ها خسته ام
از جدال سرنوشت با خودم
از بازی این روزگار خسته ام
از سکوت مبهم نیمه شب
از شلوغیه این اجتماع خسته ام
از ثانیه ها ، دقیقه ها ، ساعت ها
از این همه تکرار خسته ام
از تنهایی و غریبی و بی کسی
من از زیادی این جماعت خسته ام
از سوال ها و پرسش های بی هدف
از این جواب های بی اساس خسته ام
از این کره ی خاکی از این جهان
از آدمای بی تفاوت خسته ام
خسته ام خسته تر از دیگران
حتی از این حس خستگی هم خسته ام
